برچسب:
نویسنده: میلاد اسدی
برچسب:
نویسنده: میلاد اسدی
برچسب:
نویسنده: میلاد اسدی
حس می کنم جهانی که به آن عادت کرده بودم در حال فرو پاشیدن است
جایم امن ،شکمم سیر است،
با آنکه به مغاک ساکت ام عادت کرده ام
اما
چیزی در حال فروپاشی است...
مثل آن که توفان نوح در راه است،
هر لحظه منتظر ویرانی ام
خوشا به حال آنان که به خواب ابدی رفته اند...
صبرم کم و دردم بسیار شده
زندگی سخت می گذرد
تنهای تنها در نقطه صفر زمین ایستاده ام
سردر گم،حیران و خسته...
برچسب:
نویسنده: میلاد اسدی
می گوید؛
- کجایی؟
می گویم؛
- همین جا ...
می گوید؛
- نمی بینمت...
می گویم؛
- چه خوب ،یک عمر تلاش کردم دیده شوم، و راه به جایی نبردم حالا بی آن که هیچ تلاشی کنم ،دیده نمی شوم ، چه سعادتی!
می خندد؛
- خدارو شکر...
می گویم؛
- خدارا شکر،شاید درسایه ماندن برایم راهگشا تر باشد...
می گوید؛
- شاید، راه درست همین است،چه می دانیم...
برچسب:
نویسنده: میلاد اسدی
برچسب:
نویسنده: میلاد اسدی
نسیم خاک کوی تو بوی بهار میدهد
شکوفهزار موی تو بوی بهار میدهد
چو دستههای سنبل کنار هم فتادهای
به روی شانه موی تو بوی بهار میدهد
چو برگ یاس نورسی که دیده چشم من بسی
سپیدی گلوی تو بوی بهار میدهد
تو ای کبوتر حرم ترانههای صحبدم
بخوان که های و هوی تو بوی بهار میدهد
برای من که جز خزان ندیدهایم در این جهان
بهشت آرزوی تو بوی بهار میدهد
معینی کرمانشاهی
برچسب:
نویسنده: میلاد اسدی